مشکلات حامیان معنوی موسسه محک
موسسه خیریه محک، یکی از فعالترین موسسات بشردوستانه ایران در شبکه های اجتماعی است. به رغم این فعالیت مجازی، این موسسه در حال حاضر با اجرای طرح هایی همانند “هزار تومان” و تلاشهای مختلفی که برای تعامل مستقیم با همیاران و حامیان انجام داده، یکی از شناخته شده ترین موسسات در این حوزه به حساب می آید.
در ازای این فعالیت ها و حرکت های مثبت، حامیان مالی محک، از کمترین مبلغ تا مبالغ میلیونی می توانند به راحتی کمک به موسسه را از طریق پرداخت به حسابهای آن انجام دهند، اما نوع کمک حامیان معنوی این موسسه، تعریف نشده و نامشخص است.
متاسفانه افرادی که سعی داشته باشند با برگزاری نمایشگاه یا کنسرت به نفع محک، یا راه اندازی بازارچه های خیریه در راستای کمک به موسسه و یا نصب بنرهای محیطی یا مجازی از محک، در کمک های نقدی و غیرنقدی به موسسه شرکت داشته باشند، نمی دانند چگونه باید این کار را انجام دهند!
به شخصه چندین بار تلاش کردم جهت حمایت معنوی با اطلاع رسانی به افراد مختلف به محک کمک کنم. اما تماس با موسسه برای شروع این حرکت حمایتی تقریباً ناممکن بود! نخست آنکه راه های تماس در سایت و پروفایل های اجتماعی برای این منظور مشخص نیست! و دوم اینکه افراد، از اینکه دقیقاً باید با چه فردی در این رابطه صحبت کنند، آگاه نیستند و به افراد مسئول راهنمایی این حامیان ارجاع داده نمیشوند.
با توجه به این مشکلات، شخصاً تصمیم گرفتم به جای اتلاف وقت و فرصت حمایتی، با موسسه دیگری صحبت کنم. جالب اینکه در زمانی کمتر از یک روز با گفتگوی تلفنی، موفق به جلب نظر و دریافت بنر شان شدم.
اما امروز، متوجه این پست در صفحه فیسبوک محک و کامنت های آن شدم.
جالب بود. فردی که قصد اجرای کنسرت داشته، برای جلب نظر محک و اهدای عواید کنسرت، با موسسه تماس گرفته و بخاطر برخورد بد کارکنان مربوطه، رنجیده شده بود. دقیقاً مشابه موردی که من با آن مواجه شدم!
ایشان نیز با موسسه دیگری تماس گرفته بودند تا عواید کنسرت را به آن موسسه اهدا نمایند. البته اجرای کنسرت، علاوه بر مجوز ارشاد، منوط به همکاری یک موسسه خیریه هم بوده است. اما بخاطر یک برخورد نا مناسب، محک از لیست ایشان هم خط خورده بود!
البته این حرکت مدیر پیج محک، در راستای انتشار کامنت و گرفتن فیدبک از کاربران پیج در خصوص این مورد، حرکتی مثبت بود. اما امیدوارم این حرکت مثبت به اینجا ختم نشود و مسئولین موسسه در راستای تغییر رفتار کارکنان، دستورات و تغییرات لازم را اعمال کنند. بدین ترتیب، شاید سدهای کمک به کودکانی که سرطان گریبان گیر آنهاست، برای مردم نوع دوست ما آسانتر شود.
از زندگی چه می خواهیم!؟
هر آدمی، در زندگیاش راهی انتخاب میکند. یا پیش میرود، یا باز میماند. هیچ کس پسرفت نمیخواهد. کسی را هم نمیشناسم که بخواهد در مسیری که پیش میرود سرش به سنگ بخورد. اما ماجرا چیست؟ چرا همه قهرمان زندگیشان نمیشوند؟ چرا همه به آن نقطه اوجی که میخواهند، نمیرسند؟
اگر بخواهیم به ماجرا اینگونه بنگریم، سخت است رسیدن ِ به جواب. هر چند که جواب قاطعی هم وجود ندارد برای این سوالات! شاید برای رسیدن به جوابی ریز و دقیق، باید زندگی تک تک افراد موفق و ناموفق را زیر ذرهبین بگذاریم و بررسی کنیم، که عملاً غیرممکن است.
اما یک چیز امکان پذیر است. کمی صبر کنیم. فکر کنیم. از اول. از ابتدا. زندگی ما. زندگی خودمان. از کجا شروع کردهایم؟ چه مسیری طی کردهایم؟ جذب چه چیزهایی شدهایم؟ چه چیزهایی جذبمان کردهاند؟ به نظر خودمان موفقیتهایمان چه بودهاند؟ کجاها گند زدهایم؟ چند بار موفقیت ها را تکرار کردهایم؟ اشتباهات را چطور؟ کدامها را بیشتر دوست داشتهایم؟ دوستداشتنیها را ادامه دادهایم؟ درس خواندهایم؟ چرا؟ چه کارهای مفیدی کردهایم؟ به کجا میرویم؟ نهایتاً به کجا دوست داریم برسیم؟ و میخواهیم چه نامی در چه سطحی از ما باقی بماند؟
این سوالات ِ زیاد و البته ناقص را که از خود بپرسیم، شاید اندکی از سوالاتی که در ابتدای این مطلب پرسیدم را اقلاً در مورد خودمان، پاسخ بدانیم! و این خوب است..!
در واقع به نظر من هر چیزی که فکر میکنیم خوب است و به واسطه خواستن یا داشتن آن، به کسی آسیبی نمیرسانیم، در زندگی تاثیر مثبت دارد. پس باید برای آن تلاش کرد تا به آن رسید.
کمی فکر کنیم؛ بیشتر و بهتر بیاندیشیم و دوباره این سوالات را مرورشان کنیم. شاید پاسخ های بهتری به بعضی از آنها بدهیم.
روزی که استیو رفت و چیزی که از او به جا ماند
امروز روز بدی بود؛ یه روز ناراحت کننده و غمگین برای خیلی از ما. استیو جابز رفت! به نظر خیلیا، این آدم یکی از تاثیرگذارترین مدیرها و کارآفرینای دنیای تکنولوژی به حساب میاد. کسی که عامل تحولات مثبت زیادی توی چندین حوزه متفاوت بود.

آدمای زیادی معتقدن دیگه به این زودی کسی مثل استیو پیدا نمیشه!
استیو جابز از زمانی که اپل رو تاسیس کرد، همیشه با خلاقیت و پشتکار جلو رفت. حتی این هفت سالی هم که سرطان لوزالمعده آزارش میداد، کم کار نکرد. جهره ای که ازش تو ذهن خیلی از ما حک شده، شاید یه شخصیت خلاق، شوخ، جدی، فعال و کارآفرینه که ممکنه برخورداری همزمان از تمام این صفات، آرزوی آدمای زیادی باشه. و همینطور هم هست. خیلیا از زندگی استیو الهام گرفتن و خیلیا حتی اون رو سرلوحه زندگیشون قرار دادن. و همه بهش احترام میذارن.
شاید واقعاً سالها بگذره و آدمی مث اون پیدا نشه، اما مسلماً تاثیری که روی دنیا و افکار خیلی از ما گذاشت، از ذهن هیچکس پاک نمیشه و سالهای سال با ما میمونه.
کاش این مرد حداقل ده سال دیگه زندگی میکرد تا بیشتر ازش یاد میگرفتیم. اما رفت! هر چند که تاثیر وجود استیو روی زندگی ما، برای همین چند دهه ی کوتاه هم، اینقدر زیاد هست که شاید تا دهها سال دیگه هم برای بسیاری از ما زنده به حساب بیاد.
اما امروز باید بگیم خداحافظ استیو جابز؛ دل ما برات تنگ میشه و میراثی که برامون گذاشتی جاودان خواهد بود.
افتتاح بلاگ رسمی گوگل به زبان فارسی
گوگل امروز از بلاگ رسمی به زبان فارسی پرده برداشت. این بلاگ برای بازتاب اخبار و فعالیت های گوگل به زبان فارسی راه اندازی شده.
برای خیلی از ما جالب بود، وقتی که گوگل پلاس از زبان فارسی هم پشتیبانی کرد؛ اما اینبار ماجرا برای خیلی ها جالب تر شده. گوگل این بار وبلاگی رو به صورت رسمی و به زبان فارسی راه اندازی کرده. توی اولین پست این بلاگ که روز ۷ سپتامبر ۲۰۱۱ منتشر شده در مورد قدمت زبان فارسی و جمعیت دو درصدی کاربران فارسی اینترنت در کشورهای ایران و افغانستان و تاجیکستان و ازبکستان و … صحبت شده. و در ادامه هم از فیدبک خوبی که این کاربرا داشتن گفته که همین فیدبک باعث شده گوگل کار بر روی سرویس ها و محصولات بیشتری به زبان فارسی رو شروع کنه.
از جمله این سرویس ها، گوگل پلاس، گوگل کروم و موتور جستجوی اون هستن که نسخه های مخصوص اونها به زبان فارسی هم در دسترسن. همینطور پشتیبانی از زبان فارسی در تبلت های Android که به زودی این امکان به صورت پیشفرض در بعضی از گوشی های این شرکت هم نمود پیدا خواهد کرد. اما ظاهراً گوگل قصد داره سرویسای بیشتری رو هم برای فارسی زبون ها ارائه کنه که قراره این سرویس های جدید فارسی، از طریق این وبلاگ اطلاع رسانی کنه.
هر چند که این حرکت ممکنه حرکت کوچکی به نظر بیاد؛ اما امیدوارم سایت و شرکتای بزرگ، از این حرکت تاثیر بگیرن و به زبان فارسی رو بیشتر و بیشتر اهمیت بدن. زبان فارسی پتانسیل های خوبی داره که باید بیشتر و بیشتر روشون کار بشه. و این حرکت گوگل نشون میده که فارسی زبونای اینترنت خیلی بیشتر از اونی که تصور میشد فعالیت داشتن و دارن.
بلاگستان فارسی پس از یک دهه
حال که بلاگستان فارسی یک دهه را طی کرده، می توان تصور کرد اندکی به بلوغ رسیده است. فضای آن، بعد از این سال ها، تغییرات بسیاری داشته است. ده سال گذشته و وبلاگ های بسیاری به سرعت و کیفیت تولید محتوای فارسی اینترنت رونق بخشیده اند. وبلاگ نویس های بسیاری آمده اند و ساخته اند و مانده اند و برخی هم رفته اند. تلاش های عده ای که تعدادشان هم کم نیست، کمک بسیاری به این نهال نوپا کرده است.
کم کم بلاگستان به سمت حرفه ای شدن رفته. وبلاگ های بسیاری هستند که موضوعاتی مشخص را به شکلی تخصصی پوشش می دهند. برخی هم به سمت نوشتن پست های مینیمال روی آورده اند. بعضی افراد در پی اتفاقات این چند سال اخیر، سیاسی نویسی و طنزنویسی را موضوع قرار داده اند و بعضی نیز به جای نوشتن، پادکست و رادیوهای اینترنتی را ترجیح داده اند.
بلاگ های فارسی رشد خوبی داشته اند و حرکت و پویایی در بسیاری از آنها دیده می شود. اما به نظر من هنوز هم بسیاری محدودیت ها و کمبود خلاقیت و پیاده سازی ایده های نو، مثل آفتی برای بسیاری از بلاگ ها عمل می کند. حتی آنها که طرفداران بسیاری دارند و در سال های اخیر رشد خوبی داشته اند، متاسفانه با سرعتی نامحسوس به زوال می روند. به نظر می رسد در آینده نزدیک وبلاگ های موفق تر آنهایی هستند که خلاقیت بیشتری داشته باشند و به خوبی حرکات مثبت را پیاده کنند.
اما در مقابل برخی افراد، یکی از آفات بزرگ بلاگستان را شبکه های اجتماعی می دانند. هر چند که سرویس های مختلف، تعداد زیادی از کاربران را به سمت خود جذب کرده اند، اما جذب کردن آنها از شبکه های اجتماعی، امری است که وبلاگ ها باید به آن توجه داشته باشند. مطمئناً سرویس های سوشیال مقداری از قدرت وبلاگ ها را به خود اختصاص داده اند. اما همین سرویس ها همانند یک زمین ِ آماده برداشت محصول، برای وبلاگ ها مفید هستند. وبلاگ ها باید برای شناساندن فعالیت خود، از این سرویس ها استفاده کنند. هر چند که کار آسانی نیست، اما از اینکه صرفاً این سرویس ها را مقصر نهایی دانست و نشست و زوال را دید، پر ثمر تر است.
در نهایت، امیدوارم در ابتدای دهه دوم بلاگستان، این مجموعه بزرگ تر، بالغ تر، آگاه تر و پر ثمرتر از گذشته حرکت کند. باشد که در سال های آتی، شاهد رشد و عظمت بیشتر آن باشیم و بلاگ هایی تازه و فراوان در حوزه های مختلف به آن اضافه شوند.
پانویس:
سایت رسمی روز بلاگستان فارسی
روز بلاگستان فارسی در ۱۳۸۹ (گذر زمان)
روز جهانی وبلاگ (گذر زمان)
مورد عجیب کپیرایت!
یکی از مهمترین مسائلی که تو این مملکت حل نشده باقی مونده، کپیرایته. حقوق پدیدآورنده و ناشران هنوز تو این مملکت جا نیفتاده. به جرات میتونم بگم که تقریباً هیچکس تو این ممکلت نیس که حداقل در یک موردی حقوق مادی و یا معنوی کسی رو بالا نکشیده باشه.
اما چیزی که از همه زجرآورتره اینه که محتوایی که برای اطلاعرسانی عمومی و افزایش آگاهی مردم تولید کنی رو بدون اجازه بازنشر کنن و با کمال وقاحت و البته با خیال راحت ازش برای خودشون پول بسازن!
قبلاً توی بازی وبلاگی نارنجی، در مورد کپیرایت تو وب فارسی نوشتهم. اما اینبار میخوام یه کم ریشهایتر بهش نگاه کنم.
خبرنگارا، نویسندهها و وبلاگنویسا، از زمان و هزینههایی که برای تولید یک مطلب مفید گذاشته میشه، آگاه هستن. و اگه انسانهای فرهیخته و درستی باشن (که اغلب هستن)، حقوق نویسنده یا نویسندههای نوشتهها رو مورد احترام قرار میدن. اما مشکل اصلی با بعضی وبلاگها و متاسفانه سایتها، پورتالها و خبرگذاریها*ست.
من نمیدونم چطور یک سایت میتونه عنوان خبرگزاری رو به دوش بکشه و بدون توجه به قوانین کپیرایتی که هر فرد یا وبگاهی مشخص میکنه، اقدام به انتشار محتوای اون بکنه! این نشان از عمق فاجعه در زمینهی کمبود فرهنگسازیها برای کپیرایته. وگرنه رعایت کردن حقوق افراد زیاد سخت نیست. به حق خود قانع بودن هم کار مشکلی به نظر نمیرسه.
البته وقتی میبینیم که اهمیت فاجعهای مثل از بین رفتن دریاچه ارومیه از طرح عفاف و حجاب بیشتره، چه انتظاری میشه داشت برای اینکه یه برنامه جامع و کلی برای موردی مثل “فرهنگ کپیرایت” تصویب و اجرا بشه، یا حتی به جایی راه پیدا کنه برای تصویب و اجرا! اصلاً وضع راضیکنندهای نیست و امیدوارم هر چه زودتر چارهای اندیشیده بشه.
* سایت های خبری که بدون اجازه، ذکر منبع و یا لینک به منبع اقدام به انتشار محتوای دیگران میکنن، خبرگزاری نمیدونم، خبرگذاری به حساب میارم..! (گذار: بن مضارع از مصدر گذاشتن)
راه موفقیت!
برای اینکه راه موفقیت رو بدونی، اول باید مرور کنی و ببینی در حال حاضر به نظر خودت چقدر موفقی. یه راه تستش اینه که مثلاً یه روز خودتو در نظر بگیری. ببین چه کارایی رو طی یه روز انجام میدی؟ چه ساعتی از خواب پا میشی؟ اگه شغلی داری، کِی سر کار حاضر میشی؟ چه کارایی در طول روز انجام میدی؟ به نظر خودت چقدر بازدهی داری و چقدر وقت هدر میدی؟ راضی ای از بازدهی خودت؟ کارت؟ مسیری که داری طی میکنی موافق میلت هست؟ اگه راضی نیستی چی میتونه ارضات کنه؟ به چی علاقه داری؟ چه چیزابی و چه افرادی باعث میشن سریعتر به هدفهات برسی؟ موانع چی هستن؟
این سوالا و جواباشون رو تو ذهنت مرور کن. مطمئناً فرق کارای بیهوده رو از کارای مهم و با اهمیتی که در حال حاضر داری انجام میدی میتونی تشخیص بدی. همیشه مهم باش، کارای نتیجهدار و هدفمند انجام بده و ایدهآل فکر کن.
شاید تو از نظر خیلی از آدما موفق باشی. شاید خیلیا بخوان جای تو باشن. و البته شاید هم آدمای زیادی تو رو یه موجود بیمصرف بدونن و حتی وجودت خیلی براشون مهم نباشه. اما اینا مهم نیست. مهم چیزیه که خودت در مورد خودت فکر میکنی و خودت میخوای بهش برسی.
به نظر من رسیدن به موفقیت الزاماً به نظر آدمای دیگه بستگی نداره. شاید آگاهی و اهمیت دادن به علایق، تمرکز حداکثری برای رسیدن به اهداف نهایی و کار، کار و کار رو بشه مهمترین مواردی دونست که میتونن راه موفقیت رو برای خیلی از آدما هموار کنن.
قوانین ِ نانوشته
با قوانین ِ نانوشته مشکل دارم. کلاً قانون یعنی محدودسازی. البته وجودش در بسیاری موارد لازمه. چرا که نبودنش باعث هرج و مرج میشه و ممکنه به فرد یا گروهی از افراد هر جامعه* آسیب بزنه. پس قانون خوبه، اما قانونهایی که به صورت اصولی و منطقی تعیین و تصویب بشن و افراد اون جامعه ازش آگاه باشن.
اما قوانین ِ نانوشته از نظر من قوانینی مندرآوردی هستن که شخص یا گروهی برای افزایش آزادیها و منفعت بیشتر خودشون یا محدود کردن سایر افراد جامعه به وجود میارن. این قوانین از چند جهت مشکل دارن.
اول اینکه چون مثل سایر قوانین، روند تعیین و تصویب رو نمیگذرونن، در بسیاری موارد خودخواهانه بوده و جامع نیستن. یعنی نسبت افرادی که از این قانون متحمل ضرر و یا حتی رنج میشن خیلی بیشتر از تعداد افرادیه که از این قانون منعفتی نصیبشون میشه.
دومین ایراد این قوانین اینه که حتی اگه منصفانه به وجود بیان، امکان اینکه باز هم عدهای به ناحق از این قانون ضرر کنن، وجود داره. چرا که قبل از اینکه به آگاهی تمام افراد جامعه برسن، ممکنه کسی نادانسته خلافش عمل کنه و بدون اینکه قبول داشته باشه جرمی مرتکب شده، متهم و سپس مجرم به حساب بیاد.
ایراد سومشم اینه که این قوانین اغلب عمر کمی دارن و به طور متناوب تغییر میکنن یا جای خودشون رو به قوانین جدید (و در بسیاری موارد سختگیرانهتر) میدن. این عامل موجبات سردرگمی بیشتر آدمای جامعه هم میشه.
همین ایرادات باعث شده از قوانین نانوشته بدم بیاد. ولی متاسفانه هر روزه همه جا شاهدش هستیم. از خونه تا مدرسه و دانشگاه و محل کار و حتی تو خیابون! به نظر من این قوانین بیشتر از اینکه مورد احترام قرار بگیرن و توسط افراد جامعه اجرا بشن، مورد بیاهمیتی قرار گرفته و نارضایتی رو افزایش میدن اما باز هم شاهد رشد قارچی این جور موارد هستیم.
امیدوارم روزی برسه که آدما احترام بیشتری به هم بذارن و بخاطر نفع یا هوس خودشون بقیه رو با قوانین مندرآوردیشون متضرر نکنن.
پ.ن*: در اصطلاح جامعهشناسی به مجموعهای از انسانها که با هم تعامل اجتماعی پایدار دارن، جامعه گفته میشه. این جوامع از خانواده تا مردم یک شهر یا مملکت رو میتونه شامل بشه و منظور منم از بکار بردن این کلمه مشخصاً همینه.
سال جدید، عید نو و دههی تازه
هشتادونه اونطوری که فکر میکردم آتشین نشد. البته بد هم نبود. ولی حداقل شش ماههی اولش خیلی خوب نبود. تغییراتی امسال تو زندگیم اتفاق افتاد. اما به جز یکی دو مورد، بقیه آنچنان بزرگ و موثر نبودن. امسال میتونست خیلی بهتر از چیزی که پیش اومد باشه.
مهم نیست. به هر شکل، همیشه همه چیز همونطوری که میخوایم نمیشه و همهچی بر وفق مراد آدم نیست. اما برنامههایی برای خودم و سال جدید ریختم که اگه درست و خوب بتونم اجراشون کنم، راحت میتونم به خیلی از چیزایی که واقعاً میخوامشون، برسم.
امیدورام از پسشون بر بیام.
در آخرین روزِ و آخرین دقایق زمستونِ دهه هشتاد، دلم میخواد برای همهی کسایی که میشناسم و دوسشون دارم، آرزوی سلامتی و موفقیت کنم. شاد و پیروز باشید.
۱۲ مارس، روز جهانی مبارزه علیه سانسور اینترنت
از زمانی که اینترنت از یک شبکهی ارتباطی بزرگ به یک رسانهی همگانی عظیم تبدیل شده، در کشورهای مختلف و به بهانههای متفاوت دستخوش سانسور و محدودیت شده است. شاید بیشتر از همه، سایتهای مستهجن، رسانههای خبری، بلاگها، شبکههای اجتماعی و… هر کدام به شکلی در کشورهای مختلف دنیا با قیچیِ سانسور در افتادهاند.
سانسور اینترنت که با نام فیلترینگ برای همه ما آشناست، در ایران به صورت رسمی از سال ۱۳۸۴ آغاز شد. در ابتدا سایتهای مستهجن مشمول این فیلترینگ شدند و رفتهرفته با افزایش لایههای فیلترینگ، تعداد سایتهای فیلتر شده افزایش یافت.
اما این لایههای ضخیم در پی اتفاقاتی که طی یکی دو سال اخیر افتاد، هر بار قطورتر شد و سایتها و بلاگهای خبری و سیاسیِ بسیاری را گرفتار کرد. شبکههای اجتماعی و حتی سایتهایی که تنها بار علمی و یا سرگرمی داشتهاند نیز بارها دچار این فیلترینگ شدند. به طوری که برخی از آنها نیز تا به امروز هم فیلتر هستند!
شاید از نظر حکومت سانسور بسیاری از این سایتها براساس قانون صحیح بوده و به درستی انجام شده، اما همه آگاهیم که سایتها، بلاگها و سرویسهای اینترنتی بسیاری هستند که به اشتباه فیلتر شده و از ایران در دسترس نیستند. به همین منظور لازم است مدیریت فیلترینگ حداقل با هوشمندی بیشتری به بررسی صفحات فیلتر شده بپردازد تا مردم را از استفاده از آنها محروم نکنند.
امروز ۱۲ مارس (۲۱ اسفند) را روز جهانی مبارزه علیه سانسور اینترنت قرار دادهاند. به همین مناسبت سایتی با عنوان World day against cyber-censorship که وابسته به سازمان روزنامهنگاران بدون مرز است، با ارائه آمار و اطلاعاتی در خصوص فیلترینگ و ابعاد آن در کشورهای جهان، به پایگاهی برای مبارزه با فیلترینگ ناصحیح تبدیل شده است.
لازم به ذکر است، با توجه به آمار و اطلاعاتی که در این سایت منتشر شده، متاسفانه کشور ما در میان کشورهای دشمن اینترنت، در جایگاه چهارم قرار گرفته است!
در این سایت از وبلاگ نویسانی که خواهان آزادی و جلوگیری از سانسور اینترنت هستند، درخواست شده که به این حرکت بپیوندند؛ امید است با توجه به اینکه فیلترینگ در همهی کشورهای جهان به نحوی اعمال میشود، این حرکتها و عکسالعملهای مثبت، منجر به بهبود اوضاع فعلی در ایران و سایر کشورهای جهان شود.








