Archive for the ‘الزامات’ Category
تجربه روزانه از وضع این روزهای اینترنت
آب، برق، گاز، تلفن، حمل و نقل عمومی و سایر امکانات مشابه، از نیازهای اولیهای هستند که تمام دولتها موظفند در اختیار شهروندان قرار دهند. حتی چنانچه شهرها و روستاهای دورافتاده ای باشند که از این امکانات اولیه بیبهره هستند، وظیفهی دولت است این امکانات را در سریعترین زمان در اختیار مردمان آن مناطق هم قرار دهد. این را قبول دارید؟
اینترنت هم همینطور است. با توجه به نفوذ اینترنت در زندگی روزمرهی مردم، سرعت بخشیدن به امور و کاهش هزینههای جامعه و دولت، نمیتوان اینترنت را چیزی غیر از یک نیاز ضروری برای شهروندان در نظر گرفت.
اما متاسفانه این تفکر هنوز در بین کاربران جا نیفتاده است. وضعیتی که اینترنت در ایران دارد، در مقایسه با وضع اینترنت در سایر کشورهای دنیا اسف بار است. نه سرعت اینترنت قطرهچکانی ایران قابل مقایسه با اینترنت جهانیست؛ نه هزینهای که کاربران برای دسترسی به همین اینترنت پرداخت میکنند عادلانه است؛ و نه وضعیت سانسور آن بعد از چند سال به یک وضعیت نرمال رسیده است.
شب گذشته حوالی ساعت ۱۱ به ناگاه اینترنت متحول شد. کند شدن شدید اینترنت اتفاق تازهای نیست، اما دیشب دسترسی کلیه کاربران داخل کشور به اینترنت و پروتکلهای امن، قطع شد. امکان دسترسی به ایمیل (جیمیل و یاهو) وجود نداشت. تمامی سایت هایی که از SSL بهره می بردند از دسترس خارج شدند. این وضعیت نزدیک به ۲۱ ساعت ادامه داشت و حوالی ساعت ۸ امشب وضعیت کمی قابل تحمل شد.
تصور کنید در این ۲۱ ساعت مردم به خاطر عدم دسترسی به ایمیل هایشان چه خسارتی متحمل شدند؛ صاحبان وبسایت ها و وبلاگ ها چه ضررهایی که نکردند؛ و از همه مهمتر بانک ها که اقتصاد مملکت به آنها وابسته است، متحمل چه زیان هایی شدند.
من و بسیاری از کاربران بیگناه اینترنت کاری به دلیل این اوضاع نداریم. هر چند که دلایلی که به ظاهر بسیار منطقی هم به نظر برسند، نهایتاً مجوزی برای به وجود آوردن چنین اوضاع افتضاحی برای کاربران نیستند.
متاسفانه اما هیچ جایی برای شکایت از این وضعیت به کاربران میلیونی اینترنت ایران مشخص نشده است. کاربران مجبورند این ساعتها را (که در ماههای اخیر کم هم پیش نمیآیند) به حیرانی و کلافگی بگذرانند و دم نیاورند. انگار نه انگار که اینترنت یکی از حقوق اولیهشان است!
مشکلات حامیان معنوی موسسه محک
موسسه خیریه محک، یکی از فعالترین موسسات بشردوستانه ایران در شبکه های اجتماعی است. به رغم این فعالیت مجازی، این موسسه در حال حاضر با اجرای طرح هایی همانند “هزار تومان” و تلاشهای مختلفی که برای تعامل مستقیم با همیاران و حامیان انجام داده، یکی از شناخته شده ترین موسسات در این حوزه به حساب می آید.
در ازای این فعالیت ها و حرکت های مثبت، حامیان مالی محک، از کمترین مبلغ تا مبالغ میلیونی می توانند به راحتی کمک به موسسه را از طریق پرداخت به حسابهای آن انجام دهند، اما نوع کمک حامیان معنوی این موسسه، تعریف نشده و نامشخص است.
متاسفانه افرادی که سعی داشته باشند با برگزاری نمایشگاه یا کنسرت به نفع محک، یا راه اندازی بازارچه های خیریه در راستای کمک به موسسه و یا نصب بنرهای محیطی یا مجازی از محک، در کمک های نقدی و غیرنقدی به موسسه شرکت داشته باشند، نمی دانند چگونه باید این کار را انجام دهند!
به شخصه چندین بار تلاش کردم جهت حمایت معنوی با اطلاع رسانی به افراد مختلف به محک کمک کنم. اما تماس با موسسه برای شروع این حرکت حمایتی تقریباً ناممکن بود! نخست آنکه راه های تماس در سایت و پروفایل های اجتماعی برای این منظور مشخص نیست! و دوم اینکه افراد، از اینکه دقیقاً باید با چه فردی در این رابطه صحبت کنند، آگاه نیستند و به افراد مسئول راهنمایی این حامیان ارجاع داده نمیشوند.
با توجه به این مشکلات، شخصاً تصمیم گرفتم به جای اتلاف وقت و فرصت حمایتی، با موسسه دیگری صحبت کنم. جالب اینکه در زمانی کمتر از یک روز با گفتگوی تلفنی، موفق به جلب نظر و دریافت بنر شان شدم.
اما امروز، متوجه این پست در صفحه فیسبوک محک و کامنت های آن شدم.
جالب بود. فردی که قصد اجرای کنسرت داشته، برای جلب نظر محک و اهدای عواید کنسرت، با موسسه تماس گرفته و بخاطر برخورد بد کارکنان مربوطه، رنجیده شده بود. دقیقاً مشابه موردی که من با آن مواجه شدم!
ایشان نیز با موسسه دیگری تماس گرفته بودند تا عواید کنسرت را به آن موسسه اهدا نمایند. البته اجرای کنسرت، علاوه بر مجوز ارشاد، منوط به همکاری یک موسسه خیریه هم بوده است. اما بخاطر یک برخورد نا مناسب، محک از لیست ایشان هم خط خورده بود!
البته این حرکت مدیر پیج محک، در راستای انتشار کامنت و گرفتن فیدبک از کاربران پیج در خصوص این مورد، حرکتی مثبت بود. اما امیدوارم این حرکت مثبت به اینجا ختم نشود و مسئولین موسسه در راستای تغییر رفتار کارکنان، دستورات و تغییرات لازم را اعمال کنند. بدین ترتیب، شاید سدهای کمک به کودکانی که سرطان گریبان گیر آنهاست، برای مردم نوع دوست ما آسانتر شود.
از زندگی چه می خواهیم!؟
هر آدمی، در زندگیاش راهی انتخاب میکند. یا پیش میرود، یا باز میماند. هیچ کس پسرفت نمیخواهد. کسی را هم نمیشناسم که بخواهد در مسیری که پیش میرود سرش به سنگ بخورد. اما ماجرا چیست؟ چرا همه قهرمان زندگیشان نمیشوند؟ چرا همه به آن نقطه اوجی که میخواهند، نمیرسند؟
اگر بخواهیم به ماجرا اینگونه بنگریم، سخت است رسیدن ِ به جواب. هر چند که جواب قاطعی هم وجود ندارد برای این سوالات! شاید برای رسیدن به جوابی ریز و دقیق، باید زندگی تک تک افراد موفق و ناموفق را زیر ذرهبین بگذاریم و بررسی کنیم، که عملاً غیرممکن است.
اما یک چیز امکان پذیر است. کمی صبر کنیم. فکر کنیم. از اول. از ابتدا. زندگی ما. زندگی خودمان. از کجا شروع کردهایم؟ چه مسیری طی کردهایم؟ جذب چه چیزهایی شدهایم؟ چه چیزهایی جذبمان کردهاند؟ به نظر خودمان موفقیتهایمان چه بودهاند؟ کجاها گند زدهایم؟ چند بار موفقیت ها را تکرار کردهایم؟ اشتباهات را چطور؟ کدامها را بیشتر دوست داشتهایم؟ دوستداشتنیها را ادامه دادهایم؟ درس خواندهایم؟ چرا؟ چه کارهای مفیدی کردهایم؟ به کجا میرویم؟ نهایتاً به کجا دوست داریم برسیم؟ و میخواهیم چه نامی در چه سطحی از ما باقی بماند؟
این سوالات ِ زیاد و البته ناقص را که از خود بپرسیم، شاید اندکی از سوالاتی که در ابتدای این مطلب پرسیدم را اقلاً در مورد خودمان، پاسخ بدانیم! و این خوب است..!
در واقع به نظر من هر چیزی که فکر میکنیم خوب است و به واسطه خواستن یا داشتن آن، به کسی آسیبی نمیرسانیم، در زندگی تاثیر مثبت دارد. پس باید برای آن تلاش کرد تا به آن رسید.
کمی فکر کنیم؛ بیشتر و بهتر بیاندیشیم و دوباره این سوالات را مرورشان کنیم. شاید پاسخ های بهتری به بعضی از آنها بدهیم.
افتتاح بلاگ رسمی گوگل به زبان فارسی
گوگل امروز از بلاگ رسمی به زبان فارسی پرده برداشت. این بلاگ برای بازتاب اخبار و فعالیت های گوگل به زبان فارسی راه اندازی شده.
برای خیلی از ما جالب بود، وقتی که گوگل پلاس از زبان فارسی هم پشتیبانی کرد؛ اما اینبار ماجرا برای خیلی ها جالب تر شده. گوگل این بار وبلاگی رو به صورت رسمی و به زبان فارسی راه اندازی کرده. توی اولین پست این بلاگ که روز ۷ سپتامبر ۲۰۱۱ منتشر شده در مورد قدمت زبان فارسی و جمعیت دو درصدی کاربران فارسی اینترنت در کشورهای ایران و افغانستان و تاجیکستان و ازبکستان و … صحبت شده. و در ادامه هم از فیدبک خوبی که این کاربرا داشتن گفته که همین فیدبک باعث شده گوگل کار بر روی سرویس ها و محصولات بیشتری به زبان فارسی رو شروع کنه.
از جمله این سرویس ها، گوگل پلاس، گوگل کروم و موتور جستجوی اون هستن که نسخه های مخصوص اونها به زبان فارسی هم در دسترسن. همینطور پشتیبانی از زبان فارسی در تبلت های Android که به زودی این امکان به صورت پیشفرض در بعضی از گوشی های این شرکت هم نمود پیدا خواهد کرد. اما ظاهراً گوگل قصد داره سرویسای بیشتری رو هم برای فارسی زبون ها ارائه کنه که قراره این سرویس های جدید فارسی، از طریق این وبلاگ اطلاع رسانی کنه.
هر چند که این حرکت ممکنه حرکت کوچکی به نظر بیاد؛ اما امیدوارم سایت و شرکتای بزرگ، از این حرکت تاثیر بگیرن و به زبان فارسی رو بیشتر و بیشتر اهمیت بدن. زبان فارسی پتانسیل های خوبی داره که باید بیشتر و بیشتر روشون کار بشه. و این حرکت گوگل نشون میده که فارسی زبونای اینترنت خیلی بیشتر از اونی که تصور میشد فعالیت داشتن و دارن.
بلاگستان فارسی پس از یک دهه
حال که بلاگستان فارسی یک دهه را طی کرده، می توان تصور کرد اندکی به بلوغ رسیده است. فضای آن، بعد از این سال ها، تغییرات بسیاری داشته است. ده سال گذشته و وبلاگ های بسیاری به سرعت و کیفیت تولید محتوای فارسی اینترنت رونق بخشیده اند. وبلاگ نویس های بسیاری آمده اند و ساخته اند و مانده اند و برخی هم رفته اند. تلاش های عده ای که تعدادشان هم کم نیست، کمک بسیاری به این نهال نوپا کرده است.
کم کم بلاگستان به سمت حرفه ای شدن رفته. وبلاگ های بسیاری هستند که موضوعاتی مشخص را به شکلی تخصصی پوشش می دهند. برخی هم به سمت نوشتن پست های مینیمال روی آورده اند. بعضی افراد در پی اتفاقات این چند سال اخیر، سیاسی نویسی و طنزنویسی را موضوع قرار داده اند و بعضی نیز به جای نوشتن، پادکست و رادیوهای اینترنتی را ترجیح داده اند.
بلاگ های فارسی رشد خوبی داشته اند و حرکت و پویایی در بسیاری از آنها دیده می شود. اما به نظر من هنوز هم بسیاری محدودیت ها و کمبود خلاقیت و پیاده سازی ایده های نو، مثل آفتی برای بسیاری از بلاگ ها عمل می کند. حتی آنها که طرفداران بسیاری دارند و در سال های اخیر رشد خوبی داشته اند، متاسفانه با سرعتی نامحسوس به زوال می روند. به نظر می رسد در آینده نزدیک وبلاگ های موفق تر آنهایی هستند که خلاقیت بیشتری داشته باشند و به خوبی حرکات مثبت را پیاده کنند.
اما در مقابل برخی افراد، یکی از آفات بزرگ بلاگستان را شبکه های اجتماعی می دانند. هر چند که سرویس های مختلف، تعداد زیادی از کاربران را به سمت خود جذب کرده اند، اما جذب کردن آنها از شبکه های اجتماعی، امری است که وبلاگ ها باید به آن توجه داشته باشند. مطمئناً سرویس های سوشیال مقداری از قدرت وبلاگ ها را به خود اختصاص داده اند. اما همین سرویس ها همانند یک زمین ِ آماده برداشت محصول، برای وبلاگ ها مفید هستند. وبلاگ ها باید برای شناساندن فعالیت خود، از این سرویس ها استفاده کنند. هر چند که کار آسانی نیست، اما از اینکه صرفاً این سرویس ها را مقصر نهایی دانست و نشست و زوال را دید، پر ثمر تر است.
در نهایت، امیدوارم در ابتدای دهه دوم بلاگستان، این مجموعه بزرگ تر، بالغ تر، آگاه تر و پر ثمرتر از گذشته حرکت کند. باشد که در سال های آتی، شاهد رشد و عظمت بیشتر آن باشیم و بلاگ هایی تازه و فراوان در حوزه های مختلف به آن اضافه شوند.
پانویس:
سایت رسمی روز بلاگستان فارسی
روز بلاگستان فارسی در ۱۳۸۹ (گذر زمان)
روز جهانی وبلاگ (گذر زمان)
مورد عجیب کپیرایت!
یکی از مهمترین مسائلی که تو این مملکت حل نشده باقی مونده، کپیرایته. حقوق پدیدآورنده و ناشران هنوز تو این مملکت جا نیفتاده. به جرات میتونم بگم که تقریباً هیچکس تو این ممکلت نیس که حداقل در یک موردی حقوق مادی و یا معنوی کسی رو بالا نکشیده باشه.
اما چیزی که از همه زجرآورتره اینه که محتوایی که برای اطلاعرسانی عمومی و افزایش آگاهی مردم تولید کنی رو بدون اجازه بازنشر کنن و با کمال وقاحت و البته با خیال راحت ازش برای خودشون پول بسازن!
قبلاً توی بازی وبلاگی نارنجی، در مورد کپیرایت تو وب فارسی نوشتهم. اما اینبار میخوام یه کم ریشهایتر بهش نگاه کنم.
خبرنگارا، نویسندهها و وبلاگنویسا، از زمان و هزینههایی که برای تولید یک مطلب مفید گذاشته میشه، آگاه هستن. و اگه انسانهای فرهیخته و درستی باشن (که اغلب هستن)، حقوق نویسنده یا نویسندههای نوشتهها رو مورد احترام قرار میدن. اما مشکل اصلی با بعضی وبلاگها و متاسفانه سایتها، پورتالها و خبرگذاریها*ست.
من نمیدونم چطور یک سایت میتونه عنوان خبرگزاری رو به دوش بکشه و بدون توجه به قوانین کپیرایتی که هر فرد یا وبگاهی مشخص میکنه، اقدام به انتشار محتوای اون بکنه! این نشان از عمق فاجعه در زمینهی کمبود فرهنگسازیها برای کپیرایته. وگرنه رعایت کردن حقوق افراد زیاد سخت نیست. به حق خود قانع بودن هم کار مشکلی به نظر نمیرسه.
البته وقتی میبینیم که اهمیت فاجعهای مثل از بین رفتن دریاچه ارومیه از طرح عفاف و حجاب بیشتره، چه انتظاری میشه داشت برای اینکه یه برنامه جامع و کلی برای موردی مثل “فرهنگ کپیرایت” تصویب و اجرا بشه، یا حتی به جایی راه پیدا کنه برای تصویب و اجرا! اصلاً وضع راضیکنندهای نیست و امیدوارم هر چه زودتر چارهای اندیشیده بشه.
* سایت های خبری که بدون اجازه، ذکر منبع و یا لینک به منبع اقدام به انتشار محتوای دیگران میکنن، خبرگزاری نمیدونم، خبرگذاری به حساب میارم..! (گذار: بن مضارع از مصدر گذاشتن)
سال جدید، عید نو و دههی تازه
هشتادونه اونطوری که فکر میکردم آتشین نشد. البته بد هم نبود. ولی حداقل شش ماههی اولش خیلی خوب نبود. تغییراتی امسال تو زندگیم اتفاق افتاد. اما به جز یکی دو مورد، بقیه آنچنان بزرگ و موثر نبودن. امسال میتونست خیلی بهتر از چیزی که پیش اومد باشه.
مهم نیست. به هر شکل، همیشه همه چیز همونطوری که میخوایم نمیشه و همهچی بر وفق مراد آدم نیست. اما برنامههایی برای خودم و سال جدید ریختم که اگه درست و خوب بتونم اجراشون کنم، راحت میتونم به خیلی از چیزایی که واقعاً میخوامشون، برسم.
امیدورام از پسشون بر بیام.
در آخرین روزِ و آخرین دقایق زمستونِ دهه هشتاد، دلم میخواد برای همهی کسایی که میشناسم و دوسشون دارم، آرزوی سلامتی و موفقیت کنم. شاد و پیروز باشید.
۱۲ مارس، روز جهانی مبارزه علیه سانسور اینترنت
از زمانی که اینترنت از یک شبکهی ارتباطی بزرگ به یک رسانهی همگانی عظیم تبدیل شده، در کشورهای مختلف و به بهانههای متفاوت دستخوش سانسور و محدودیت شده است. شاید بیشتر از همه، سایتهای مستهجن، رسانههای خبری، بلاگها، شبکههای اجتماعی و… هر کدام به شکلی در کشورهای مختلف دنیا با قیچیِ سانسور در افتادهاند.
سانسور اینترنت که با نام فیلترینگ برای همه ما آشناست، در ایران به صورت رسمی از سال ۱۳۸۴ آغاز شد. در ابتدا سایتهای مستهجن مشمول این فیلترینگ شدند و رفتهرفته با افزایش لایههای فیلترینگ، تعداد سایتهای فیلتر شده افزایش یافت.
اما این لایههای ضخیم در پی اتفاقاتی که طی یکی دو سال اخیر افتاد، هر بار قطورتر شد و سایتها و بلاگهای خبری و سیاسیِ بسیاری را گرفتار کرد. شبکههای اجتماعی و حتی سایتهایی که تنها بار علمی و یا سرگرمی داشتهاند نیز بارها دچار این فیلترینگ شدند. به طوری که برخی از آنها نیز تا به امروز هم فیلتر هستند!
شاید از نظر حکومت سانسور بسیاری از این سایتها براساس قانون صحیح بوده و به درستی انجام شده، اما همه آگاهیم که سایتها، بلاگها و سرویسهای اینترنتی بسیاری هستند که به اشتباه فیلتر شده و از ایران در دسترس نیستند. به همین منظور لازم است مدیریت فیلترینگ حداقل با هوشمندی بیشتری به بررسی صفحات فیلتر شده بپردازد تا مردم را از استفاده از آنها محروم نکنند.
امروز ۱۲ مارس (۲۱ اسفند) را روز جهانی مبارزه علیه سانسور اینترنت قرار دادهاند. به همین مناسبت سایتی با عنوان World day against cyber-censorship که وابسته به سازمان روزنامهنگاران بدون مرز است، با ارائه آمار و اطلاعاتی در خصوص فیلترینگ و ابعاد آن در کشورهای جهان، به پایگاهی برای مبارزه با فیلترینگ ناصحیح تبدیل شده است.
لازم به ذکر است، با توجه به آمار و اطلاعاتی که در این سایت منتشر شده، متاسفانه کشور ما در میان کشورهای دشمن اینترنت، در جایگاه چهارم قرار گرفته است!
در این سایت از وبلاگ نویسانی که خواهان آزادی و جلوگیری از سانسور اینترنت هستند، درخواست شده که به این حرکت بپیوندند؛ امید است با توجه به اینکه فیلترینگ در همهی کشورهای جهان به نحوی اعمال میشود، این حرکتها و عکسالعملهای مثبت، منجر به بهبود اوضاع فعلی در ایران و سایر کشورهای جهان شود.
اتفاقات ناخوشایند؛ برخوردها و تحولات معکوس
هر روز شاهد اتفاقات، حوادث و حتی پدیدههای متفاوتی هستیم. بعضی عجیب و خندهدار و برخی هم حتی نارحت کننده و ناخوشایند هستند.
موارد و رفتارهایی که از طرف دوستان، آشنایان، غریبهها، پلیس، کارمند یک بانک یا اداره و … برای ما پیش میآیند، ممکن است احساسات متفاوتی را به ما القا کنند. اما به هر حال چنین مواردی اجتنابناپذیرند.
نکته اینجاست که در طول روزها و هفتههایی که میگذرانیم، به این اتفاقات و رفتارها، با دید مثبت و تجارب مفید بنگریم. در غیراینصورت در بسیاری از موارد منجر به افسردگی، تنفر و رفتارهای منفی متقابل از طرف ما میشوند.
خود من، اغلب اوقات سعی میکنم با اتفاقات و رفتارهای بد، مشکوک و ناخوشایند، ارتباطی معکوس برقرار کنم و تا جایی که می توانم به صورت مسالمتآمیز برخورد کنم. در صورتی که موفق به انجام این کار نشوم، حداقل از تجربه به دست آمده در ایجاد یک تغییر و تحولِ مثبت در خودم بهره می برم.
تصور میکنم این بهترین کاری است که می توانم انجام دهم. چون با برخوردها و رفتارهای متقابل و برداشتهای منفی از این موارد، مطمئناً نمیتوانم دستاورد مطلوبی داشته باشم.
پیشنهاد و انتخاب
اینجا رو واسه خودم جایی واسه نوشتن خاطراتم میدونم. چیزایی که برام اتفاق میفته. خاطرات، حوادث و تجربهها. اما با این حال بعضی وقتا یه چیزایی پیش میاد که نمیدونم باید اینجا نوشته شه یا نه. نه اینکه تو این سه دسته یا دستههای مشابه نباشه؛ مساله اینه که اصلاً میتونم همه چی رو اینجا بنویسم یا نمیتونم!؟
به هر حال از این به بعد باید یه تصمیمگیری خاص و فوری واسه بعضی اتفاقا بگیرم که اینجا نوشته بشن یا نه.
بگذریم… به هر حال جریان این ماجرای جدید که به خاطرش این مطلب نوشته شده اینه که در خصوص یه کار جدید و بعد از چندین بار صحبت با دوستان و پی ریزی نقشههای کشیده و ناکشیده و غیره و غیره، کاملاً ناگهانی یه پیشنهاد کار شد بهم که تایم عصرم رو به خودش اختصاص میده.
اولش مردد بودم و نمیدونستم چه باید بکنم. اینکه اوکی بدم یا بیخیال شم!؟ خلاصه بعد ِ نشستن و فکر کردن و مشورت نمودن و کلی کارای دیگه، نتیجه بر این شد که تصمیم بگیرم قبول کنم و این کار هم انجام شد.
قراره از هفته دیگه برم سر کار جدید؛ البته به نحوی که تا حد امکان وظایف فعلیم (که بیشتر شامل نوشتن میشه) تحت تاثیر قرار نگیره و حتی بهتر شه. فک کنم سوژههای زیادی از کار جدید داشته باشم که بشه نوشت اینجا. امیدارم از انتخابم و نوشتههام پشیمون نشم. هر چند که اینطوری هم فکر نمیکنم.







