Archive for the ‘انتخاب’ tag
از زندگی چه می خواهیم!؟
هر آدمی، در زندگیاش راهی انتخاب میکند. یا پیش میرود، یا باز میماند. هیچ کس پسرفت نمیخواهد. کسی را هم نمیشناسم که بخواهد در مسیری که پیش میرود سرش به سنگ بخورد. اما ماجرا چیست؟ چرا همه قهرمان زندگیشان نمیشوند؟ چرا همه به آن نقطه اوجی که میخواهند، نمیرسند؟
اگر بخواهیم به ماجرا اینگونه بنگریم، سخت است رسیدن ِ به جواب. هر چند که جواب قاطعی هم وجود ندارد برای این سوالات! شاید برای رسیدن به جوابی ریز و دقیق، باید زندگی تک تک افراد موفق و ناموفق را زیر ذرهبین بگذاریم و بررسی کنیم، که عملاً غیرممکن است.
اما یک چیز امکان پذیر است. کمی صبر کنیم. فکر کنیم. از اول. از ابتدا. زندگی ما. زندگی خودمان. از کجا شروع کردهایم؟ چه مسیری طی کردهایم؟ جذب چه چیزهایی شدهایم؟ چه چیزهایی جذبمان کردهاند؟ به نظر خودمان موفقیتهایمان چه بودهاند؟ کجاها گند زدهایم؟ چند بار موفقیت ها را تکرار کردهایم؟ اشتباهات را چطور؟ کدامها را بیشتر دوست داشتهایم؟ دوستداشتنیها را ادامه دادهایم؟ درس خواندهایم؟ چرا؟ چه کارهای مفیدی کردهایم؟ به کجا میرویم؟ نهایتاً به کجا دوست داریم برسیم؟ و میخواهیم چه نامی در چه سطحی از ما باقی بماند؟
این سوالات ِ زیاد و البته ناقص را که از خود بپرسیم، شاید اندکی از سوالاتی که در ابتدای این مطلب پرسیدم را اقلاً در مورد خودمان، پاسخ بدانیم! و این خوب است..!
در واقع به نظر من هر چیزی که فکر میکنیم خوب است و به واسطه خواستن یا داشتن آن، به کسی آسیبی نمیرسانیم، در زندگی تاثیر مثبت دارد. پس باید برای آن تلاش کرد تا به آن رسید.
کمی فکر کنیم؛ بیشتر و بهتر بیاندیشیم و دوباره این سوالات را مرورشان کنیم. شاید پاسخ های بهتری به بعضی از آنها بدهیم.
اتفاقات ناخوشایند؛ برخوردها و تحولات معکوس
هر روز شاهد اتفاقات، حوادث و حتی پدیدههای متفاوتی هستیم. بعضی عجیب و خندهدار و برخی هم حتی نارحت کننده و ناخوشایند هستند.
موارد و رفتارهایی که از طرف دوستان، آشنایان، غریبهها، پلیس، کارمند یک بانک یا اداره و … برای ما پیش میآیند، ممکن است احساسات متفاوتی را به ما القا کنند. اما به هر حال چنین مواردی اجتنابناپذیرند.
نکته اینجاست که در طول روزها و هفتههایی که میگذرانیم، به این اتفاقات و رفتارها، با دید مثبت و تجارب مفید بنگریم. در غیراینصورت در بسیاری از موارد منجر به افسردگی، تنفر و رفتارهای منفی متقابل از طرف ما میشوند.
خود من، اغلب اوقات سعی میکنم با اتفاقات و رفتارهای بد، مشکوک و ناخوشایند، ارتباطی معکوس برقرار کنم و تا جایی که می توانم به صورت مسالمتآمیز برخورد کنم. در صورتی که موفق به انجام این کار نشوم، حداقل از تجربه به دست آمده در ایجاد یک تغییر و تحولِ مثبت در خودم بهره می برم.
تصور میکنم این بهترین کاری است که می توانم انجام دهم. چون با برخوردها و رفتارهای متقابل و برداشتهای منفی از این موارد، مطمئناً نمیتوانم دستاورد مطلوبی داشته باشم.
پیشنهاد و انتخاب
اینجا رو واسه خودم جایی واسه نوشتن خاطراتم میدونم. چیزایی که برام اتفاق میفته. خاطرات، حوادث و تجربهها. اما با این حال بعضی وقتا یه چیزایی پیش میاد که نمیدونم باید اینجا نوشته شه یا نه. نه اینکه تو این سه دسته یا دستههای مشابه نباشه؛ مساله اینه که اصلاً میتونم همه چی رو اینجا بنویسم یا نمیتونم!؟
به هر حال از این به بعد باید یه تصمیمگیری خاص و فوری واسه بعضی اتفاقا بگیرم که اینجا نوشته بشن یا نه.
بگذریم… به هر حال جریان این ماجرای جدید که به خاطرش این مطلب نوشته شده اینه که در خصوص یه کار جدید و بعد از چندین بار صحبت با دوستان و پی ریزی نقشههای کشیده و ناکشیده و غیره و غیره، کاملاً ناگهانی یه پیشنهاد کار شد بهم که تایم عصرم رو به خودش اختصاص میده.
اولش مردد بودم و نمیدونستم چه باید بکنم. اینکه اوکی بدم یا بیخیال شم!؟ خلاصه بعد ِ نشستن و فکر کردن و مشورت نمودن و کلی کارای دیگه، نتیجه بر این شد که تصمیم بگیرم قبول کنم و این کار هم انجام شد.
قراره از هفته دیگه برم سر کار جدید؛ البته به نحوی که تا حد امکان وظایف فعلیم (که بیشتر شامل نوشتن میشه) تحت تاثیر قرار نگیره و حتی بهتر شه. فک کنم سوژههای زیادی از کار جدید داشته باشم که بشه نوشت اینجا. امیدارم از انتخابم و نوشتههام پشیمون نشم. هر چند که اینطوری هم فکر نمیکنم.
عادت سازی
مدتیه دارم یه باگ یابی میکنم تو خودم. میخوام ببینم مشکل از کجاست که بعضی روزا نمیتونم بنویسم و بعضی روزا حتی تا چند هزار کلمه هم مینویسم..! توی این فکر کردنا به یه نتایجی رسیدم. دلایلی منطقی و غیرمنطقی پیدا کردم. ولی راه مناسبی برای رفع مشکل پیدا نشد. البته این مشکلیه که در مورد من فقط تو نوشتن وجود نداره.
تصمیم گرفتم یه کاری بکنم؛ چون اینطوری نمیشد ادامه داد؛ ولی نمیدونستم چه کاری و چطوری!؟ تو همین اثنا علیاصغر هنرمند یه ایده جالب بهم داد: «باید عادت کنی به نوشتن..» اما چطوری!؟
روشی که پیشنهاد داد، برام جالب و در عین حال مشکل بود؛ «برای عادت کردن به انجام هر کاری، باید سعی کنی اون کار رو برای ۹۰ روز بدون استثنا (مگر در موارد خیلی خاص) انجام بدی.»
با همین ایده این تصمیم رو گرفتیم و در واقع یه جور قرارِ همراه با جریمه گذاشتیم. اینکه برای ۹۰ روز (و در واقع تا زمان تثبیت کامل عادت) هر روز “به مقدار مشخصی بنویسم”. و اگه یه روز ننوشتم، جریمهش سه برابر نوشتنه..! البته برای رسیدن به این عادت، کار نباید به اونجا بکشه که همینطوری زیاد شه تعداد روزای ننوشتنم!
این کار رو به صورت شخصی و برای تغییر در یهسری عادت بد و همچنین ایجاد یهسری عادت تازه، بهینه و مثبت دیگه هم میخوام انجام بدم.
یک، دو، سه؛ امتحان خواهد شد
قبلاً گفته بودم از کارام. اینکه چه وضعی دارن. اینکه چطوریَ ن و چقدر وقتم رو میگیرن. تقریباً در مورد پیشنهادات کاریای هم که بهم شده بود، یه چیزایی گفته بودم. اما اینبار میخوام خودم به خودم یه پیشنهادی بدم. یه پیشنهادی که تا آخر ماه تصمیم قطعیم رو براش میگیرم.
چند تا انتخاب برام وجود داره که البته ادامه دادن کار فعلی هم شاملش میشه؛ اما تصمیمگیری قطعیم نیاز به زمان و تفکر داره.
به هر شکل حتماً در مورد تصمیم نهایی خواهم نوشت. حتی اگه تصمیمم ترک زندگی مجازی باشه!
هشتاد و نه، آتشین برای امیروفسکی
زمان میگذرد و سالها میروند تا سالهای جدید بیایند. خب، این است قانون گذر زمان، اما این ما هستیم که باید در این ماز راه درست را به سرعت انتخاب کنیم. ما هستیم که باید همراه درست را زود بیابیم و مائیم که باید همواره بجنبیم.
همیشه اعداد رند را برای آغاز کردن و پایان دادن به هر چیزی دوست داشتم و دارم. شاید در این بیست و چند سال که گذشته راههای زیادی را اشتباه رفته باشم، بسیاری یارها را اشتباه انتخاب کرده باشم و در موارد بیشماری دیر جنبیده باشم..؛ اما گرچه هشتاد و نه عدد رندی نیست، باید آغاز آتشینی برای امیروفسکی باشد.



